|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
Thursday, January 22, 2004 کرمک مبعوث شد
چند وقتی بود یبوست داشتم و حس میکردم تا زیر گلوم ان جمع شده و کم کم داشتم مزه اش رو زیر زبونم حس میکردم. هرچی هم زور میزدم چاک کونم قدر دروازه دولاب باز میشد ولی فقط یه صدا "قارت" میومد و یه بادی در میرفت. دیگه داشتم پا به ماه میشدم و به این فکر افتاده بودم که از کونم یه شیلنگ بکشم و ازش به جا تلمبه استفاده کنم. امروز که مثل همیشه تو توالت بست نشسته بودم، یه صدایی از اعماق وجودم (یه جایی عمیق تر از روده و راست روده) نظرم روجلب کرد: - "اقرأ" ... - ... قارت ... - "اقرأ" ... - ... قارت ... قارت ... - هوی گوسفند! ... "اقرأ"... - اَاااااه ه ه ه ... تمرکزم رو بهم زدی .... چی میگی بابا؟ - الاغ! میگم "اقرأ" مثل بچه آدم بگو چشم... از تو گنده ترهاش همون سری اول "اقرأ" کردن، حالا تو واسه من چس کلاس میذاری؟ - ولی من خودم سواد دارم... خیلی مردی یه فکری واسه این قضای حاجت ما بکن که دارم میترکم...قارت... - جدی سواد داری؟... یعنی میتونی "اقرأ"؟ - آره ... گاییدی ما رو ... قارت ... اصلا تو کی هستی؟ - ندایی از اعماق وجودت. - اِ... آق ندایی! قربون دستت حالا که طرفای عمق ما هستی، یه نگاه بنداز ببین این پشگل جات ما کجای این عمق ما گیرکرده؟ میتونی یه هلی چیزی بدی راهش بندازی؟ - ... - دمت قیژ آق ندایی... حال دادی فتیر... به مولا قدر یه دواخونه پراز مسهل میارزی... نوکرتم آق دکتر...تو بمیری بیست کیلو وزن کم کردم... ببین... ببین... تا زیر سولاخ ریده ام... چه حالی... چه صفایی... چه بویی... به به... - "اقرأ"... - اَاااااه... ببین میتونی برینی به بزم ما... بکش بیرون ازما جون هرکی دوست داری! -"اکتب"... - ترک سنه؟...بیشعور وقتی خوندن بلدم، نوشتنم بلدم. - "انتر"... - این دیگه یعنی چی؟ - این فحش بود... یه چیز تو مایه های بوزینه! - آخه واسه چی گیر دادی به من بدبخت؟ - لماذا انت مبعوث قال کس شعر و ریدمان کلّ عالم فی انترنت.(برای اینکه توبرگوزیده شده ای تا در اینترنت کس شعر بگویی و برینی به هرکس که میتوانی) اینطوری بود که من برگوزیده شدم. اما یه شرط شروطی با آق ندایی کردم و اونم اینه که از اونجایی که بنده فقط موقع دادن تخم لاپامه و اصطلاحا بی خایه هستم (طبق نظریه زیست شناسان عضوی که کمتر استفاده شود به مرور زمان از بین میرود) لذا من با مسائل خط قرمزی کار ندارم. یعنی اگه حتی اونور خط قرمز کون کسی بذارن، شتر ریدی نریدی. چون این خیلی بهتر از اینه که بیان اینور خط قرمز و کون منم بذارن.
نظری داری ؟ (
) |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||